کتاب قصه های پندآموز بوستان و گلستان

43 هزار تومان

تا پایان تخفیف:

 

1 در انبار

مشخصات کتاب قصه های پندآموز بوستان و گلستان

مولفزینب علیزاده لوشابی
ناشرهنارس
تصویرگرحکیمه شریفی
اجرادفتر طراحی هورام
صفحه آراییزیبا کتاب
نوبت چاپاول-مهر 1393
شمارگان5000 نسخه
چاپخانهباقری
صحافیصدرا
شابک978-600-5946-6-6

بوستان

کتاب قصه های پندآموز بوستان و گلستان به انتخاب نشریه گاردین جزو ۱۰۰ کتاب برتر تاریخ بشریت برگزیده شده.

بوستان سعدی یا سعدی‌نامه نخستین اثر سعدی است. او این اثر را زمانی که در سفر بوده‌است، سروده و هنگام بازگشت به شیراز آن را به دوستانش عرضه کرده‌است. این اثر در قالب مثنوی و در بحر متقارب سروده شده و از نظر قالب و وزن شعری حماسی است، هر چند که از نظر محتوا به اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات پرداخته‌است. این کتاب در سال ششصد و پنجاه و پنج سروده شده است.
بوستان ده باب دارد هر باب به موضوعی ربط دارد.

گلستان

گلستان نوشتهٔ شاعر و نویسندهٔ پرآوازه ایرانی سعدی شیرازی است. به باور بسیاری، گلستان سعدی تأثیرگذارترین کتابِ نثر در ادبیات فارسی‌است. که در یک دیباچه و هشت باب به نثر مسجَّع (آهنگین) نوشته شده‌است. بیشترِ نوشته‌های آن کوتاه و به شیوهٔ داستان‌ها و پندهای اخلاقی است.

نگارش گلستان سعدی

سعدی نگارش کتاب گلستان را کمتر از یک سال بعد از تدوین بوستان، در اول اردیبهشت سال ۶۵۶ هجری شروع کرد و «هنوز از گلِ بوستان بَقیّتی موجود بود» که نگارش آن را به پایان رساند؛ بنابراین کتاب گلستان در مدت پنج یا شش ماه نوشته شد که -به نظر محمدعلی همایون کاتوزیان، منتقد ادبی- شبیه به معجزه است. او با توجه به شواهدی در گلستان، معتقد است که سعدی پس از نگارش بوستان دچار نوعی افسردگی شد و با این فکر که عمر خود را به بطالت گذرانده و به ایام پیری رسیده‌است، دست از کار کشید. اما دوست یا دوستانی او را به نوشتن کتاب جدیدی مصمم کردند. نگارش کتاب گلستان در این مدت کوتاه، می‌تواند نشانی از فرح و انبساطی باشد که پس از یک دوره افسردگی -موقتاً- در وی بروز می‌کند.

بخشی از کتاب قصه های پندآموز بوستان و گلستان

پسری بود که همیشه کار های بد و خلاف انجام می داد. او خودش می دانست کار هایش زشت و بد است، برای همین مواظب بود تا موقعی که دارد کار های بد را انجام می دهد، کسی او را نبیند. یک روز که پسر در کوچه نشسته بود، یکی از آدم های خوب شهر که مرد خوب و نیکوکاری بود، از آنجا رد می شد. همه شهر آن مرد را می شناختند و می دانستند که او انسان خیلی خوبی است. بنابراین، همه به او احترام می گذاشتند. از قضا پسر هم او را می شناخت.
پسر تا چشمش به مرد نیکوکار و خداشناس افتاد، خودش را مخفی کرد تا او را نبیند. او به خاطر کار های بدش از مرد خجالت می کشید؛ ولی مرد خداشناس از همه کار های زشت و بد پسر خبر نداشت و دلش می خواست در فرصت مناسبی با او صحبت کند.
پسر خودش را مخفی کرد، اما مرد نیکوکار او را دید.
پسر سرش را پایین انداخت و گفت: وای! آبرویم رفت.
مرد خداشناس گفت: تو از دیدن من خجالت کشیدی؟
پسر که سرش پایین بود و از خجالت صورتش عرق کرده بود گفت: بله
مرد پرسید: چرا خجالت می کشی؟
پسر من من کنان جواب داد: آخر شما مرد خداشناس هستید، نمی خواستم از کار های زشت و گناه من خبردار شوید.
مرد دستش را روی شانه پسر گذاشت و گفت: تو از من بخاطر اینکه خداشناس هستم خجالت می کشی و نمی خواهی از گناه ها و کار های زشت تو خبر داشته باشم؛ پس چرا از خدا که بالای سر همه ماست و از همه کارهایمان خبر دارد و هر کاری می کنی تو را می بیند، خجالت نمی کشی و باز هم از این کار ها می کنی؟
مرد خداشناس این را گفت و رفت. پسر آن قدر به فکر حرف مرد بود که نفهمید او کی رفته است. پسر به سوی خانه‌شان رفت. وقتی به خانه رسید، اشک توی چشم هایش جمع شده بود. سرش را به سوی آسمان بلند کرد. با خدا حرف زد و قول داد کار های بد و گناه را کنار بگذارد و از این به بعد انسان پاک و خوبی باشد.

در صورتی که مایلید می‌توانید کتاب قصه های پندآموز بوستان و گلستان را از سایت پیشنهاد عالی تهیه کنید.

به ما اعتماد کنید:

ای نماد

80 / 100

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.