کتاب قصه های پندآموز مثنوی و معنوی

43 هزار تومان

تا پایان تخفیف:

 

1 در انبار

مشخصات

مولفزینب علیزاده لوشابی
ناشرهنارس
تصویرگرحکیمه شریفی
اجرادفتر طراحی هورام
صفحه آراییزیبا کتاب
نوبت چاپسوم/پاییز 1393
چاپخانهباقری
صحافیصدرا
شابک978-600-5946-74-1

مثنوی و معنوی

در این قسمت به معرفی کتاب قصه های پندآموز مثنوی و معنوی می‌پردازیم.

مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شاعر و عارف ایرانی است.
این کتاب از ۲۶٬۰۰۰ بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتاب‌های ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت پارسی پس از اسلام است. این کتاب در قالب شعری مثنوی سروده شده‌است؛ که در واقع عنوان کتاب نیز می‌باشد. اگر چه قبل از مولوی، شاعران دیگری مانند سنائی و عطار هم از قالب شعری مثنوی استفاده کرده بودند ولی مثنوی مولوی از سطح بالاتری برخوردار است. در این کتاب ۴۲۴ داستان پی‌درپی به شیوهٔ تمثیل داستان سختی‌های انسان در راه رسیدن به خدا را بیان می‌کند. هجده بیت نخست دفتر اول مثنوی معنوی به نی‌نامه شهرت دارد و چکیده‌ای از مفهوم ۶ دفتر است. این کتاب به درخواست شاگرد مولوی، حسام‌الدین حسن چلبی، در سال‌های ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری/۱۲۶۰ میلادی تألیف شد. عنوان کتاب، مثنوی، در واقع نوعی از ساختار شعری است که در این کتاب استفاده می‌شود.
مولوی در این کتاب مجموعه‌ای از اندیشه‌های فرهنگ ایرانی-دینی را گرد آورده‌است.
این کتاب به انتخاب نشریه گاردین جزو ۱۰۰ کتاب برتر تاریخ بشریت برگزیده شده.

بخشی از کتاب قصه های پندآموز مثنوی و معنوی

مردی گوشش سنگین بود. یعنی فقط صدا های خیلی بلند را می شنید؛ به همین خاطر حرف زدن با دیگران برای او سخت بود. او مدتی بود که گوش هایش اینجوری شده بود و بیشتر هممسایه های او از این موضوع خبر نداشتند.
یک روز آن مرد داشت به خانه اش بر می گشت که دید خانه همسایه دیوار به دیوارشان رفت آمد زیاد است. او از یکی از همسایه ها که داشت از کوچه رد می شد پرسید: چه خبر شده؟ چرا اینجا انقدر شلوغ است؟
همسایه جواب مرد را داد. اما او نشنید و گوشش را نزدیک تر آورد و گفت: نمی شنومو بلند تر بگو.
مرد همسایه دهانش را نزدیک گوش مرد آورد و با صدای بلند گفت: به خاطر اینکه همسایه نزدیک شما مریض شده و همه به عیادتش می روند.
مرد وقتی ماجرای مریضی همسایه نزدیکش را فهمید، ناراحات شد. او دلش می خواست به عیادت همسایه اش برود، اما با خودش فکر کرد: من که گوش هایم نمی شنود. آن بیچاره هم که این قضیه را نمی داند و حالا هم که مریض است لابد نمی تواند بلند حرف بزند پس چطوری به عیادتش بروم وقتی حرف هایش را نمی شنوم؟
مرد به خانه رفت. کمی با خودش فکر کرد و گفت: ولی اگر به عیادتش نروم خیلی بد می شود.حتی همسایه های دور به عیادت او می روند؛ آن وقت نمی شود من که همسایه نزدیک ااو هستم به عیادتش نروم. می گویند همسایه از فامیل به آدم نزدیک تر است. ما با هم نان و نمک خوردیم و خیلی وقت است که در این محله با هم زندگی می کنیم.
مرد بالاخره راه حلی به ذهنش رسید. او با خوددش گقت: وقتی پیش او رفتم باید با او حرف بزنم. اول سلام می کنم و او جواب می دهد که خوب هستم. بعد می پرسم غذا چه خوردی؟ او می گوید آش یا یک غذای دیگری. من هم می گویم نوش جان. در آخر هم اسم دکترش را می پرسم . او لابد اسم یک دکتر را می گوید. من همم در جواب می گویم خدا را شکر که فلانی دکترت است. او دست شفا می دهد و حالا که دکتر تو اوست، به زودی خوب می شوی.
مرد این گفتگو را چند بار با خودش تمرین کرد و به خانه مرد همسایه رفت. مرد کنار رختخواب بیمار نشست و سلام کرد. بیمار اصلا حالش خوب نبود و فقط به احترام مهمان در رختخواب نشست. او جواب سلام مرد را داد. بعد مرد گفت: حالت چطور است همسایه؟
بیمار که رنگش پریده بود و تب داشت، ناله کنان گفت: خیلی بد، انگار دارم می میرم!
مرد خیال کرد همسایه همسایه می گوید خوب هستم. بنابرلین گفت: خدا را شکر.
بیمار با شنیدن این حرف اخم هایش در هم رفت، اما چیزی نگفت.
مرد پرسید: غذا چه چیزی خوردی؟
بیمار با اخم جواب داد: زهرمار برادرجان! هر چه می خورم مثل زهرمار تلخ است.
مرد براساس چیزی که پیش خودش فکر کرده بود گفت: خوب، نوش جانت!
بیمار از عصباانیت دندانهایش را روی هم فشار داد،اما چون مرد مهمانش بود چیزی به او نگفت.
مرد بازپرسید: دکتر تو کیست؟
بیمار جواب داد: به گمانم عزرائیل.
مرد گفت: چه خوب، او قدمش مبارک است. هر کسی را که مداوا کند زود خوب می شود.
بیمار دیگر نتوانست تحمل کند پسرش را صدا زد و گفت: بیا این مرد از خانه بیرون کن. او دشمن من است و برای دلداری دادن به من نیامده، بلکه آمده تا با دیدن درد و رنج من شاد شود.
مرد که فکر می کرد وظیفه اش را به عنوان یک همسایه خوب انجام دادهبلند شد و قبل از اینکه پسر بیمار بیاید، خودش از خانه همسایه بیرون رفت. او با نادانی، دوستی نزدیک خود را با همسایه ااش به هم زده بود.

در صورتی که مایلید می‌توانید کتاب قصه های پندآموز مثنوی و معنوی را از سایت پیشنهاد عالی تهیه کنید.

به ما اعتماد کنید:

ای نماد

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.