کتاب دوازده قصه از امام علی (ع) و یارانش

45 هزار تومان

تا پایان تخفیف:

 

1 در انبار

مشخصات

ویراستارحسین فتاحی
تصویرگرسید حسام الدین طباطبایی
طراح اونیفورم و اجرای جلدحسین نیلچیان
صفحه آراسید شهاب الدین طباطبایی
چاپ دوم1394
تعداد1100 نسخه
شابک978-600-251-151-5
کد91/2150
چاپچاپخانه قدیانی، تهران

بخشی از کتاب دوازده قصه از امام علی (ع) و یارانش

این داستان از کتاب دوازده قصه از امام علی (ع) و یارانش آمده  است.

زمان حکومت امام علی (ع) بود. دوره ای که امام علی(ع) فرمانروایی سرزمین های اسلامی را به عهده داشت. امام برادری داشت به نام عقیل. او پیرمردی نابینا بود. روزگار جوانی را پشت سر گذاشته بود و دیگر نمی توانست کار کند. عقیل فرزندان زیادی داشت و فقیر بود. دلش می خواست برادرش به او کمک کند و زندگی بهتری داشته باشد.

غروب بود و عقیل در خانه نشسته بود. فردا باید نزد امام علی (ع) می رفت و سهمیه گندم سالانه اش را از او تحویل می گرفت. عقیل به بچه هایش فکر می کرد همه لاغر و رنگ پریده بودند. با خود گفت:« اینکه نمی شود. برادرم امیر مسلمان ها باشد و این طوری در سختی و فقر زندگی کنم. حالا که امام علی (ع) خلیفه مسلمان هاست، ئس باید به من هم بیشتر کمک کند.» 

زن عقیل نان جویی را که خودش پخته بود، جلوی شوهرش گذاشت و گفت:« چرا این قدر در فکری؟ چیزی پیش آمده؟»

عقیل گفت:« نه…. چیزی نیست. فردا می خواهم از برادرم تقاضای نان بیشتری کنم. هر چه باشد او خلیفه‌ی مسلمان ها است و من هم برادر او. آن وقت زندگی‌ام به این حال و وضع است.»

زن عقیل گفت:« ولی مرد! مگر تو برادرت را نمی شناسی؟ نمی دانی در تقسیم بیت المال چقدر سخت می گیرد و فرقی بین مردم نمی گذارد. برای او، همه، بنده های خداوند هستن و به یک نسبت سهم می برند. او در این مورد سخت‌گیری زیادی دارد.»

عقیل تکه‌ای از نان جو را به دهانش گذاشت و گفت:« درست است. همه‌ی این چیز ها را می دانم. ولی هر چه باشد، من برادر پیر و نابینایش هستم.»

مرد به طرف آسیابدستی اش رفت و گفت:« نمی دانم. خودت می دانی. به هر حال گفتن از من!»

فرادای آن روز عقیل،  چوب دستی اش را برداشت و به راه افتاد. به مرکز خلافت رسید. نزد امیرالمومنان رفت و گفت:« سلام برادر، امروز آمده ام سهمیه گندم سالیانه ام را بگیرم. تو خلیفه مسلمان ها هستی و اختیار هر کاری را داری. از حال و روز من هم که خبر داری. اگر می توانی سهمیه گندم مرا بیشتر کن.»

امام رو به او کرد و گفت:« تو می دانی که فامیل و غریبه برایم فرقی ندارد . این را از من نخواه.»

ولی عقیل باز هم اصرار کرد. اما وقتی دید اصرارهایش فایده ندارد، سهمیه گندمش را نگرفت و از آنجا رفت. به امید اینکه فردا برگردد و بازهم اصرار کند و بتواند سهم بیشتری بگیرد. از فردای آن روز، عقیل هر روز نزد برادرش می رفت و خواسته اش را تکرار می کرد.هر بار امام به او می گفت که این دور از عدل و انصاف است. نمی تواند به خاطر آسایش او، سهمیه دیگران را کم کند و به او بدهد. ولی عقیل دست‌بردار نبود. هر کاری می توانست کرد. گریه کرد. ناله کرد. از وضع بدش  گله کرد. از نابینی و ناتوانی‌اش گفت و اینکه برادر اوست. ولی باز هم سهمیه‌ی اضافه ای دریافت نکرد.

چند روزی گذشت. یکروز باز هم عقیل به آنجا آمد و گفته اش را تکرار کرد. امام سکوت کرد و چیزی نگفت. عقیل بازهم اصرار کرد و گفت:« برادر، برادر به حال و روزم نگاه کن و به حرفم گوش کن.»

امام همچنان سکوت کرده بود. عقیل فکر  کرد که بالاخره گریه و زاری هایش اثر کرده است. او دوباره شروع کرد به حرف زدن که امام تکه آهنی را برداشت و روی شله های آتش گذاشت. آهن سرخ سرخ شد. بعد آهن را با دستگیره ای برداشت به آرامی نزدیک صورت برادرش برد. عقیل گرما و سوزش آهن سرخ شده را روی صورتش احساس کرد. فریادی کشید و عقب رفت. آن قدر ترسیده بود که می لرزید.

امیرالمومنان گفت:« ای برادر، تو از گرما و سوزش تکه آهنی که بنده ای از بندگان خدا، آن را داغ کرده است این طوری می ترسی و فریاد می زنی. حالا چگونه از من انتظار داری که از شعله های آتش جهنم نترسم؟ هیچ فکر کردی ای که من باید چگونه آن آتش را تحمل کنم؟ به خدا اگر حکومت دنیا را با همه‌ی ثروتی که در آن است به من بدهند، از خدا نافرمانی نمی کنم. اگر قرار باشد پوست جویی را به ناحق از دهان مورچه ای بگیرم، چنین نخواهم کرد. دنیای شما در نزد من از برگی که در دهان یک ملخ است، بی ارزش‌تر است. به خدا پناه می برم که همیشه از روی عقل رفتار کنم و از گناه ها و زشتی ها دوری کنم و همیشه از او یاری خواهم کرد.

در صورتی که مایلید می‌توانید کتاب دوازده قصه از امام علی (ع) و یارانش را از سایت پیشنهاد عالی تهیه کنید.

به ما اعتماد کنید:

ای نماد

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.